تبليغاتX
(*.*) کلبه عشق (*.*)
تا شقايق هست زندگي بايد کرد

دوستت دارم... تويي عشق ماندگار...

کلبه عشقم، دل عاشقم و فضاي اتاقم پر شده از غم...غم تو غم دوري غم تنهايي هات داره ديوانه ام ميکند چه کنم خداياااا
هر چه اشک ريزم به يادت کم است بميرم که اين فاصله ها امانت را بريده...خودکشي؟ چطور تونستي به خودت حتي اجازه فکر کردن اش را کني...قهرم ديوونه قهرم باهات ولي باز هم با وجود اين دلم برايت تنگ شده...

 

AnimatedCandleThoughtandPrayers.gif Candle Thoughts & Prayers image by sgtmom52

در حاليکه شکسته اي فقط بخاطر من
به من ميگي غصه نخور فقط بخاطر تو
ميگي که طاقت بيارم  گريه رو بگذارم کنار
 هر چي ميشه بذار بشه عشق ما هنوز پا بر جاست
به که گوييم که عمريست در طلب هم هستيم
جرم تو فقط اين است که  عاشق من هستي 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 



خدايا اي خداي خوبم اي تو همدرد و همرازم
چقدر تو مهرباني که عشق رو آفريدي
به اين قلب کوچکم تو عشق رو قرار دادي
يکي مثل توفيق به من دادي
من سخت در حيرانم به درگاه بزرگت من چه کردم
به من دادي تو همچين نازنيني
دستانم به سوي تو قلبم پر از مهر توست
در چشمهاي عاشقم اشک شکر گذاري بر جاست
من چه در خوشي هام و چه در ناخوشي هام فقط تو رو ياد ميکنم
ياد تو تنها کافيست مرحم است واسه اين دل شيدا
خداي خوب عاشقا او را فقط حفظ کن برام
بعد از تو اي مهربان اوست همه چيزم در جهان
اوست خالق دوم من مرحم اين دل من
اوست همه غرور من
من به خودم مي بالم يکي مثل تو دارم
خواب نيست هميواره بيدار در دل شبهاي تار
عالم از تو مي گويد گلها ز تو مي رويد
اينرا بدان اي خدا که با داشتن شما در زندگي غمي نيست بر جا
ما هر چه داريم از توست تو اي خالق يکتا
اي تو بزرگ و زيبا
اي ياور بي همتا براستي که تو هستي آفريدگار دنيا
شادم که از تو ميگم تو دليل همه شاديها و غمها
تو پر از شکيبايي متشکرم که با مايي
ما را تنها نمي گذاري
براي دشواريها تو صبر عطا فرمايي
تا زنده ام شرمندي خوبي هاتم غم هم مي دهي تو بده تو بر ما
تو ز ما بي نيازي ما با تو سر فرازيم
زياد حق داري دوستت دارم اي خدا اميدوارم قابل بداني...



ديشب به خوابم آمدي


ديشب به خوابم آمدي چه زيبا بود تماشاي تو محو آن نگاه و قد و بالاي تو آمدي خوش آمدي بازهم بيا به خواب ما ولي ديگه تو رو خدا فرار نکن ز دست ما فقط ميخوام نازت کنم بگويم من دوستت دارم بعد بدي يک بوسه به ما اما دريغ کردي تو باز دريغ از حتي يک نگاه انگار دلت نمي سوزت به حال ما هميشه به دنبالتم ولي محل نمي دهي فقط ميخوام با تو باشم تنهاي تنها...وقتي برات از اين خوابها تعريف کنم ميگي عيبي نداره خوابها همه بر عکسند چي ميشه ولي جواب دل ما باشه عزيز دل من عيبي نداره حالا همان ديدار روي ماهت کافيه اين دل عاشقم راضيه شادي اش در اين است که حقيقت غير از اينهاست



Imrooz salhast salharo, mah haro, hafte haro, hata roozha va lahze haro
be omide didare tu sar kardam...che to khab che tu bidari, diltangetam khoob medoni...khoob midoni salhast dar entezaram midonam een entezar be sar miyad
paeez dil bahar mishe 1dashte lalae zar mishe
Ta abad ham ke bashe, man memonam chashm be raat
Tanha dilkoshi 2zendegi eshghe tust to ghalbam
faramosham nemeshi, milse khooni to ragham misle tapesh ghalbam


بيا يک بوس بده به من بيا زيادي ناز نکن تو که ميدوني دلم فقط تو رو ميخواد
بيا باشه منم ميدم بهت يک بوس دلم زيادي
تنگ شده واسه بوسيدن تو آخه ميدوني عشق من بوسيدنت
 خيلي زيباست خوشمزه مثل شکلات بابا چه ماليدي به خود اينقدر زيادي ناز شدي
راستشو بگو اي کلک  خيلي شيطوني  بلدي

 


 


ديگه بسه انتظار اشکهايم جاري مثل سيلاب بسه ديگه نميتونم اين روزهاي تلخ رو به اميد فردا سر کنم بسه به کي بگم داريم ذره ذره آب مي شويم جز پوست و استخوان ديگه چي باقي مونده از ما اي خدا نکنه قهري با ما...مردن و بودن بي او برايم فرقي نداره تا کي بايد با يک تلفن سر کنيم از غم اين دل بايد هر چه آدم است با خبر کنيم...و اين عشق که هر روز بيشتر ميشه جدايي سختر ميشه...اون از تنهايي هاش ميگه من ميگم بميرم برات من از بي کسي هام ميگم اون ميگه برات بميرم اينه زندگي؟ واي چقدر سخته اي خدا دلت پر پر بزنه واسه ديدار يار و هيچ کاري از دستت بر نياد...خدايا التماست ميکنم اين درد رو در مون کن اين دل تنگ مارو کمي آروم کن شب در خواب در رويا در طول روز ببيچاره و سرگردون اين همه درد رو ميشه کجا برد؟ هيچ جا نميشه مثل سايه به دنبال من است علاج اين درد خدايا فقط ديداره, فقط ديدار پس بگذار اين جدايي سر برسه لحظه ديدار باشه عزيزم از سفر برسه... خدا جونم فقط از درد اين جداي بکاه بگذار انتظار سر بياد باقي مونده درد رو به مشکل ديگره اضافه کن چون وقتي من و او ما شويم ميتونيم دنيا روحتي تکون بديم خونه جاي موندن نيست قهر با من در و ديوار واسه به تو رسيدن انگار نميشه راهي پيدا...

دو 
باز نشسته ام بي تو باز فقط به ياد تو
سالها ميگذرد از انتظار تلخ ما
انگار تموم نميشه فاصله ها بين ما
انگار دست به دست هم داده سرنوشت و آدم ها
تا پاياني نيابد اين شب هاي تار ما
ببين سالها گذشته اما باز بند نمياد ريزش اشک چشمام
ميدونم دوست نداري اشک بريزه از چشمام اما آخه چه کار کنم اين دل پريشونه برات امروز دوباره به يادت جاري شدند اشکاي من گوله گوله روگونه هام
فراموشت نميشه کردا ي عشق جاودان... گاهي ميگم الهي بميرم برات براي تنهايي هات واسه سرگردونيهات اما باز ميگم اگر بميرم ميشي تنهاي تنها تودنيا...نمي دانم تا کي ميشود طاقت آورد اين اتظار تلخ رو ,حسرت هاي روز شب رو , اشکهاي 24 ساعت رو سالهاست من دست به دعام و فقط تو رو ميخوام تو رو ميخوام جايي بود خوندم خداوند چون دوست داره آهنگ صداي بعضي ها رو، زود نمي دهد حاجت شانرا يعني ميشه منم باشم جزوه از آنها؟ واسه همين نميشه حاجتم روا؟
فقط گويم اي خدا، ي دوستدرعاشقان تا دير نشده عشقم را برام بيار عشقم را برام بيار


 

شدم گرفتار تو

در آن شب غريب و زيبا

وقتي خواستم دعا کنم

در عين حال گريستم

آسمون هم با من گريست

او هم با من سپس دعا کرد

هر دو با چشم گريون

دستامون رو به آسمون

تو را خواستيم از خدا جون

خدا جون هم شنيد دعاي مرا

اينگونه بود که روزي

تو را بهم داد اي عزيز

زان پس عاشق بارونم

هر وقت ک بارون ميزنه

دوباره عاشقت ميشم

گل شقايقت ميشم




روزي به سر خواهد رسيد اين انتظار تلخ اين خاطره هاي جدايي هميشه يادم ميمونه

يادم ميمونه که بي تو چه گريه هايي کردم چه اشکهايي ريختم

يادم مييمونه اون همه حرف هاي عاشقونه اون تلفنهاي بي بهونه، يادم ميمونه شب و روز آرزوي با تو بودنم به تو وفادار موندنم قصه عشق ما با آن جدايي دوباره آغاز شد....

دلهاي ما شکيبا تر از هميشه شد و عشق ما عاشقتر

يادم ميمونه واسه به هم رسيدنم چه دردهايي تحمل کردي

مرا لحظه اي ز ياد خويش غافل نکردي يادم ميمونه همه وفاداري تو همه عشق و صبوري تو....




اي دل ربا اي دل ربا چه کردي با دل ما
بعداز يک ساعت و نيم صهبت کردن بازهم دلم تنگ برات
زنگ نزنم نميشه زنگ ميزنم هنوز دلم برايت بيشتر تنگ ميشه
آخر بگو اي دل ربا چه بايد کرد با دل ما...اي که تنها تري از من اي که نازکترم از تو اي که عاشقتري از من بگو با دل چه کردي که هر روز عاشقترم من در خلوت و تنهايي شکسته ترم من
عاشقتر از هميشه دل از تو جدا نميشه ميخواهم عطر تنت رو اون طرز بوسيدنت رو ميخواهم آغوش گرمت را لمس دست هاي مهربانت با اون
لبخند زيبا بر لبانت...طنين آرام بخشت را ميخواهم همه محبتت را
تو به عاشقانه خواندن مرا عادت دادي مرا با سبد سبد عشق به قصه ها فرستادي... جايي که جز عشق چيزي ديگر نمي رويد بي تو به هر کجا روم قلب من نمي گنجد نمي شکفد
توفيييييييييييييييييييييييييييييييييق ميخوام باز باتو باشم... يا برگدم به روز هاي گذشته...:(



 

دلم باز بي قراره
بي قرار شنيدن طنين آفتابي ياره
تشنه هر کلامشم
عاشق دوستت دارم هاش
حتي صهبت با اون واسه من ارزش داره يک عالمه
گرد و خستگي را از روح تنم بيرون مياره
شوق با او بودن که به من زندگي ميبخشه
زيبايي عشق در انتظار است
هميشه قلبم از او شاد و خوشحال است
اين در انتظار بودن است که دوست داشتنت رو ميشه ثابت کرد
با وجود همه دوري صبورانه با مشکلات دست و پنجه نرم کرد

 

 

انقدر دوستت دارم که همگان ميبينند به چشمهايم نور و عشقت را
انقدر دوستت دارم که عادت کرده لبهايم از تو نام بردن را
با تو اينجا با تو آنجا سپاسگزارم از خدا
براي داشتن تو براي خاطرات ما
دو تا ياريم تو دنيا مانندي نداريم ما
همه تعجب ميکنند از عشق و بردباري ما
ميگويند "آفرين به شما عاشق مانديد تا حالا"
دوستت دارم اي مهربان خوشبخترينيم به خدا
هر کسي عشق خودشو دور ميندازه اينروزها
به راستي که عاشق بودن هنر ميخواد
تا تويي در دنياي من، غمي ندارد اين دلم
وقتي همه اذيت ميکردند مرا، در مي آوردند اشکم را آرزو ميکردم اي خدا ، "پيدا کن گمشده ام را" ...
پس خداي مهربان تو را قرار داد سر رام
دلم ميخواست يکي از همه بيشتر منو دوست داشته باشه
در غربت و تنهايي باشد برايم تکيه گاهي
اکنون تو هستي هستي ام، تو عشق و آزادگي ام
آرزو ميکنم مثل تو، خداوند قسمت کند به همگان
تا بچشند طعم زندگي را،ياد بگيرند عشق و دلدادگي را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 6:10 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 



ديدار تو بهترين روز زندگي من بود
ديدار تو عشق من مثل عمر دوباره بود
وقتي براي اولين بار مرا در آغوش گرفتي
رها شدم از غمها و خستگي هاي چندين و چند ساله
آغوشي که عمر ي حتي به يادش دردهايم درمان شده بود
من به آرزويم رسيدم دنيايي از زيبايي را ديدم
وقتي که به تو رسيدم ...اکنون فقط به ياد خطرات آنروز ها شاد و خندان چشم به راهت نشستم
بدان اي مهربان دستهاي مهربان تو هنوز تو دستهاي منست
گرمي بوسه هاي تو هنوز رو لبهاي منست


به من ميگه دوستت دارم دوري تو طاقت ندارم
بهش ميگم تو جونمي روياي مهربونمي
به من ميگه عزيزمي ،تو همه تارو پودمي
بهش ميگم عاشقتم، جز تو به کسي دل نميدم
به من ميگه تو همه دنياي مني،همه اميد و آرزوهاي مني

بهش ميگم عزيزتريني، تو آرامش بخش دل محشر مني
بهم ميگه آره تو واقعا محشري ،تا دنيا دنياست تو فقط سهم مني
بهش که ميگم دوستت دارم بيشتر از تو،

بهم ميگه نگو بيش از تو دلم قبول نداره آخه اون ميدونه عشق من بيش از يک عالمه

منم ميگم بگذار روزش که رسيد به هم ثابت ميکنيم عشق چه کسي بيش از ديگريست  

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 






ميام به ديدارت باورم نميشه
پايان تنهايي هاست باورم نميشه
کبوتر عشق ما از دور پيداست باورم نميشه
پايان انتظار تلخ و طولاني ماست باورم نميشه
روز هاي ابري ديگر نا پيداست باورم نميشه
ديدار تو مثل خواب و روياست باورم نميشه
تعبير خواب هاي ماست باورم نميشه
يک نفس فاصله دستهاي من با دستهاي مهربان شماست باورم نميشه...فصل زيباي با هم بودن ماست ولي باورم نميشه...زماني که چشمم بي افتد به چشمهاي زيبات
بهترين لهظه عمر ماست باورم نميشه
شنيدن دوستت دارم هايت در کنارم نه از پاي تلفن ، برايم بهترين روياست
با تو قدم زدن به پيشواز فردا رفتن دنيايي باشکوه تر از همه چيز در اين دنياست...لهظه ها را مي شمارم
...لهظه ديدار را روزي هزار بار به يادم ميارم
اي لهظه آفرين لهظه هايم ، تو را بيش از هميشه دوستت دارم

  



 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

شر شر آب دلنشين بود

آنروز روزي نازنين بود

تولد ماه آسمون بود

آنروز تولد من بود

پيدايش ستاره ي ديگر در آسمون بود

    عشق من، ديگران همه نگران فردا هستند و من
 

 نگران اين روز ها...

             نگران اينکه ديگر ناي انتظار کردن را نداشته باشيم

           نگرن اين که بي تو بميرم

                                                       آروم...آروم...آرروم...آروم...آروم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

کجايي اي روح تازه   کجايي اي ماندگار
بيتو باز دارم پرپر ميشم بيتو دارم به آخر ميرسم
بيتو دارم جون ميدم فقط يک کلام ميگم عشق من دارم بيتو ميميرم...پس کي به دادم ميرسي
روح کهنه و غبار آلود مرا کي روشنايي مي بخشي با نوراني چشمات با وجود نازنينت با بوي عطر مهربونت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

گل ياسي شگفت ،به خورشيد لبخند زد

آسمان آبري، آبي شد

شب تاريک و سياه مهتابي شد

پرندي زيبا با بال هايش نوشت

عزيز مهرباني در راست

تولد تولد تولدم مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 


  

با تو ميرم به رويا ميرم به دشت و صحرا
                با تو عزيز مهربان دلم ميگيرد آرام
    انگار سهم من از تو دوريه عشق و رنج و صبوريه
آرزوي ديدار تو، آرزويي قديميه
        تو در خاطرات کهنه ايي تو عشقي جاودانه ايي
           عشق تو در قلب من نه مثل بهار است نه پاييز انتظار
      عشق تو در قلب من مانند صدف هاي درياست
اينو بدان عشق من هر لبخند تو زيباست
   به تو رسيدن و با تو بودن مثل شکوه درياست
توفيق اسم تو برايم بهترين ترانه هاست
              بدان که از دوريت اينروز ها خيلي دلگيرم
     بدان که هر شعر من به قربون اون چشمات
                         بدان که بيتو هيچم مثل گلي پژمرده
       يا مانند درختي که به سر نرسيده
           براي مهربوني هات چيز زيادي ندارم
   جز دلي که فقط براي تو ميزند و     جز عشقي که به وسعت اقيانوسهاي عالم است
         دوستت دارم نه يکبار نه صد بار 
بلکه  بيش ازنفسهام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

اي آرزوي ديرينم عشق من؛ زيستن را بخاطر تو دوست دارم
زندگي را تنها سخن هاي عاشقانه و اميدوار کننده توست
هر کلامت واسه من دناييست صداي خنده هايت واسه من مرحميست...وقتي با تو حرف از دل ميزنم آنچنان راحت ميشوم که گويي در دنيا غمي ندارم زيرا که تو پارچه اي از وجودمي
تو همان نيمه گمشده مني آخه بند بند وجودم همه از تو پر شده و قلبم هنوز اسير توست...تو همان نيمه گمشده مني زيرا که حرف هاي نگفته ام را نيز تو ميداني...
عاشقم عاشق قلبي که ميدانم فقط براي من مي تپد
عاشقم عاشق نفسهاي خسته ي که به اميد ديداردم بالا و پايين ميره...عاشقم عاشق آغوشي که هر شب آغوش منو ميخواد...عاشقم عاشق لب هايي که بيشمار ميگه دوستت دارم دوستت دارم...عاشقم عاشق چشمهايي که در آرزوي ديدار دوباره من است آري من عاشقم عاشق اون که شب و روز به   من مي انديشد...دوستت دارم عزيزم...عاشقتم تا ابد...
 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

پاييز دل   بهار ميشه*                                                 يک دشته لاله زار ميشه
         وقتي صدايت ميشنوم
ميگم که خوشبخت 
  منم با اينکه از تو دورم ولي با گفتار نازت زندگي به اين زيباييست...       
 
        با اون حرف هاي قشنگت
     يک بار تا ميشنوم صدات ديگر غمي نيست    زيرا که لحظه هايم  با خنده هاي نازت، با حرف هاي عاشقانه ات لذت بخش و به ياد ماندنيست  سرا پاي وجودم...
          پر ميشه  از  شادي و عشق 
          تو روح مني تو در بند بند وجودمي 
                  ميگم فقط مثل مني                                
   شبانه روز به فکرمي               
         مني که هميشه يادت گرمي لحظهام بوده
پس تا زنده ام عاشقت ميمانم اي عاشق ترين

             

دستهاي من گرمي دستاتو ميخواد هنوزم که هنوز 
نفس هاي خسته ام گرمي نفسهاتو ميخواد هنوزم که هنوز
دارم مثل هميشه از تو مينويسم                
تو که دلدار مني*.*عشق و تمناي مني
تو تنها دليلي واسه حرف هاي قشنگم*.*تو تنها حرفي روي لبهاي خستم چه خوب و نازنيني*.* اي هميشه صميمي تو قدرمو ميدوني
اي تو همه دنياي من  *.*   حکايت امروز و فرداهاي من
دلم برايت تنگ شده *.* آسمون آبي ديگه کم رنگ شده
اما باز ميگم در انتظارم*.*بيش از هميشه دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

اي تو تنها حس غريبم      
اي فرشته وجودم
بي تو شکسته و خسته ام
مثل مرغ پر شکسته ام
ولي با تو عزيزم... با تو ميشه بهار بود نه پاييز انتظار
با تو ميشه ماه بود نه مثل شبهاي تار
با تو ميشه دريا بود با ساحلي باصفا
بي تو اما عزيزم من فقط مثل کويرم...

 

                                     

 

                                                         

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

امشب دوباره ميخواهم از دل بنويسم همان دلي که قصه هايش پاياني ندارد همان دلي که هميشه دلتنگ توست مهربانم... دو چشم عاشقم هميشه تشنه ديدار تو بوده و قلب کوچکم تمام ورق هايش رو از تو پر کرده سکوتي که ياد آور دلتنگي هاي من است شبهايي که همه تاريک و تار است. آه که چه دل صبوري دارم برايت چه صبورانه به جاده انتظار ايستاده ام من و چه معصومانه لب هايم هميشه نامتو را ذکر ميکند چقدر عزيز شدي عزيزم چه بي پروا در بند بند وجودم جا گرفتي و چه عاشقانه در قلبم ماندگار شدي انگار مثل خون توي رگهاي مني، انگار مثل ضربان قلبم هميه همراه مني...چه معجزه قشنگي خداوند آفريد: معجزه عشق همان عشقي که همه درد هاي آدم رو درمان ميکنه. خورشيد تابانم من طلوع عشق را در چشمان افسونگر تو ديدم من نياز خود را در وجود مهربان تو ديدم فداي آن دل صبورت، فداي آن جسم خسته ات و آن روح سرگردانت يا آن چشمهاي هميشه چشم به راهت دل من مهربانم خوشبخترين دلهاي دنياست و تنها منظره تماشايي من همان عکس من و تو و درياست آغوش تو پذيراي آغوش ماست همان آغوشي که آرامش دنيا را در بر دارد در بلور اشکهايم ميداني هميشه ياد تو بود در قلب صبور عاشقم هميشه غوغاي تو بود گاهي مانند ابر هاي تابستان مي بارم آخر غم دوري تو کم دردي نيست من تنها آرزويم هميشه تو بودي، هميشه تو هستي و هميشه هم خواهي بود تو همان داستان بي پاياني برايم تو معناي هرحرف عاشقانه اي تو تنها بهانه اين دل خستمي... تو درست مثل نفس کشيدني... چقدر رويايي هستي، پر از هواي بهاري ميداني که پايان انتظاري...   قيمت چشمهاي نازت بيش تمام عالم است مراد هر دل عاشقي به معشوقش رسيدن است...
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

روزي انتظار معناي زيبايي داشت
انتظار برايم معني شيريني داشت
اما امروز، امروز که سالهاست در انتظارم، کلمه انتظار داره برايم طاقت فرسا ميشود...وقتي چشمهايم را به ياد تو مي بندم و دوباره بيدار ميشوم و خود را دوباره تنها مي يابم، فقط ميخوام گريه کنم انگار اتظار دارم وقتي چشمهايم را باز ميکنم او آنجا ببينم...چه ها که اين عشق نمي کند با دلها...با اينکه قلب کوچکم ميداند او به اين راحتي نمي تواند بياد کنارم ولي چرا باز شب و روز دل فرياد ميزند او را که بيا؟ به قول خودش اي کاش ميشد اين عشق و ديوانگي رو ايست کرد و وقتي روز انتظار فرا مي رسيد دوباره لامپ سبز ميشد در آن صورت اين اتظار اينقدر سخت نمي بود خدا...چه بگويم که اين دل طوفاني شده دنيا همه رنگين ولي به چشم ما زندون شده...سخن هاي نا تمام هرگز پاياني نداره چقدر دلم صبوره با اينکه خيلي حقيره...زندگي و عاشقي سخت است ولي، زندگي بي عاشقي هيچ است هيچ تا که زندم اينرا خواهم گفت

زنده باد اين عاشقي...زنده باد اين عاشقي

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

اي که بيتو دل  بي قراري دارم
اي که بيتو چشمهاي من  دلتنگ باران است
روزي ميام به ديدارت
پر خواهم کرد فضا رو از عطر تنم
براي تو که وفادارم ماندي
براي تو که صبورانه چشم انتظارم ماندي
سر ميدم فريادي که اي عشق و آزادي من آمده ام به ديدارت
به تماشاي چشم هاي ناز دلربايت
آمدم تا وفا کرده باشم به قولم
تا هديه و يا مرحمي باشد براي درد هايت
آري زيباترين روزي مي آيم به ديدارت
و آن روز زيباترين روز ها خواهد بود
روزي که براي هميشه در دفتر قلبم صبت  خواهد شد تاريخش، ساعت و ثانيه هايش
اي حس غريب...اي درياي مرواريد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

نميخوام شعر جدايي بنويسم ديگر
نميخوام شعر تنهايي  بنويسم ديگر
نميخوام دلواپسي، انتظار و خستگي
نميخوام ديگه آواز بخونم، بنشينم گوشه اي و گريه بکنم
گاهي بدجوري خسته ام، مثل بغض شکسته ام
گاهي مرغ دل خسته تر از باد خزونه، نميدونه چي بگه يا چه بخونه...چقدر سخته خدايا تنها بودن مثل تو
اما تو به همون تنهايي خود زيبايي ولي ما؟ ما که طاقت تنهايي نداريم...نميخوام  تلفنهاي راه دور رو
اميد و آرزوهاي جورواجور رو
نميخوام نامه هاي راه دور رو
نميخوام نوشته هاي اندوهگين رو
نميخوام دوست داشتن راه دور رو
نميخوام بوي عطر بهار رو
شبهاي بي قرار رو
نميخوام حسرت ديدار يار رو
من فقط ميخوام اونو داشته باشم خدايا
اينجا کنار من تنها
چه کنم چاره ندارم که خدا کرده جدا...

                         

                                                                                                                        بي تو سخته نفس کشيدن نفسم
                                             بيتو سخته چشم گشودن 
                            

 آخر چيست جز تو  دلخوشي ديگرم؟

کاش پرنده بودم پرواز ميکردم به سويت
کاش پروانه بودم از باغچه هاي عشقت گل ميچيدم
کاش خورشيد بودم فقط براي تو مي تابيدم
کاش مهتاب بودم شبهاي تارت را روشنايي مي بخشيدم
کاش ابر بودم از غم هجرانت هميشه مي باريدم
کاش باران بودم از اون بالا ها ميبوسيدمت
کاش در کنارت بودم اين همه حسرت نمي خوردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

                 

مثل رويا مثل دريا مثل خورشيد ميموني
مثل فردا مثل دنيا مثل گلها ميموني
تو عزيز دلمي تو روياي دل آويز مني
دوستت دارم تا هميشه
دنيا رو به يک تار موت نميدم عزيزم
چقدر با تو عاشقي قشنگه
مثل رنگين کمون، رنگارنگه
چه نقش نازي داشتي تو زندگي ام ميدوني؟
تو همون نيمه گمشده مني ميدوني؟
تو تنها ستاره چشمک زن نوراني هستي
تو بهونه روز هاي ابري هستي
تو نور آشنايي، تو عزيز جاوداني
تو پرشکوه مثل بهار، تو پر غرور مثل کوه
تو مرحم تو خستگي، تو غايب هميشه حاضر
هرچي ميگم هر چه بگويم کم است
بيتو عزيز نفس کشيدن هم يک ماتم است
تو عشق با وفاي من، تو اميد و آرزوهاي من
اين را بدان اي نازنين تمام اميد و آرزوهاي من
 به تو ختم ميشه پس هرگز تنهايم نگذار
هر وقت ميل رفتن کردي مرا نيز همراه ببر...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

هميشه گفتن و خب حقيقت هم داره که مردها از خانم ها قوي ترند هم از نظر فيزکي و هم از نظر احساسات.اما خب اينم حقيقت شيريني هست که پس وقتي چيزي بهش ميگم که دلش رو ميلرزونه خيلي احساس خوبي به آدم دست ميده...اصلا يه جورايي آدم به خودش افتخار ميکنه...پس دوباره ما خانم ها قويتر معرفي شديم. عزيز دلم خوشهالم از اينکه اوني که دلتو ميلرزونه منم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

اگه تو باشي با من پقدر رويايي ميشه
حتي خيال و فکرش هم دنياي زيبايي ميشه
با تو و اميد با تو بودنم روز هايم همه تحمل کردني ميشه
آنقدر نازي که خود عشقي

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

انگار پايان نداره انتظار تلخ ما
انگار آرامش نمي يابد دلهاي بيگناه ما
تو اما اي خدايا
بشنو صداي دل خسته ما را
فقط تويي که ميدوني چقدر دلتنگ اونم
فقط تويي که ميدوني به لب رسيده جونم
 

                           
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

                                                                                              

اي خداي مهربان
      اي پناه بيکسان
       تا زنده ام تو را از جان و دل ميپرستم
      تو که آرامش بخش قلب هاي بي قراري
          تويي که شب و روز خواب نداري
        هميشه بوده وهميشه هستي
هر چه داريم از تو داريم اي نور هستي
  اي خداي مهربان
 اي هميشه ياور
اي تو تنها باور
      روح تويي، جان تويي 
     زينت بخش زمين و آسمان تويي
  وقتي تو رو داريم
    هيچ غمي نداريم
زيرا تويي يکتا
  ماييم بي تو رسوا
 در عمق قلب هاي عاشق ما
        کسي نيست جز شما
زمين را آفريدي
مانند سر پناهي
   آسمان را آفريدي با شکوه مثل دريا
      هر چه بگويم کم است از تو و مهربونيهات
تو بي نظيري ميدونم
تو آغازي و پايان
تو مرحمي واسه دردام
 زيباتر از بهاري
تو اشک انتظاري
 تو خورشيد مايي
          تو برتر از کهکشان هايي
            مينازم به خودم چون تويي دارم
  ميدانم تا زنده ام
شرمنده محبت هاي توام

خداوندا اي خالق يکتا
      يار و ياور دلشکستگان باش
اي همواره حاضر درمان قلب هاي عاشقان باش
اميد دل يتيمان باش
با نور خود زمين را بلرزان
و دشمنان اسلام را در هر گوشه جهان
بسوزان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

 توفيق عزيزم        
اي همه وجودم
با تو و فقط با تو بلدم رسم رسوم عاشقي را                                                 
اي تنها بهانه قلب تهام من فقط و فقط با تو دنيا و زيبايي هاش قادر به ديدنم نور چشمانم
آغاز روزهاي مني مثل خورشيد
و تو با آمدن مهتاب تا وقت گشودن چشمام
هر جا روم هر چه کنم تو در خاطر پريشان مني
تو هميشه بوده و هميشه خواهي بود
تو مثل نفس کشيدني                                                                         
مثل بارون نم نم
مثل رنگين کمان هفت رنگ
من چقدر خوش شانسم که ياري چون تو يافتم
خداي مهربونم
اوني که هست هميشه همراه                                                   
منو خيلي دوست داره
اينو خوب فهميدم
ورنه عشقي بهم نمي داد که همه در حسرتند   
 

                       عزيز راه دورم دلم دلم برايت خيلي تنگ شده

                            

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

گفتي احساس قشنگم تويي
ولي تو همه دنياي مني عشق من
طنين دلنشينت زندگي مي بخشه هميشه       
حرف هاي قشنگت برام شادي مياره
فکر با تو بودنم آرزوي زندگي منه
وقتي ميگي بدون من زندگي ناممکنه انگار رو ابر هاي آسمونم
اي تو بهونه قشنگم
اي تو تنها حرف دل تنگم
با تو خوشبخترين روي زمينم
زندگي از هميشه قشنگتره با اينکه از تو دورم اما حرفهاي مهربونت صبر هر مشکلي رو بهم ميده
با تو من دلبندم شکست ناپذيرم

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

   

دنيا تاريک و تنگه
آدمک ها و دنياشون سياه و سفيد...نيرنگه
من تو رو ميخواهم تو که رنگين کمون مني
تو آسمون بي ستاره، ستاره چشمک زني 
تو که دليل عاشق بودني
بي تو بي روح و سرگردان در اين نقطه جهان دل تنگم خيلي دل تنگم دلبندم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

عزيزم غم جدايي تو کم نيست
کم نيست غم بي کسي،غم بي همنفسي
کم ميست غم بي تو نفس کشيدن
کاش بيايي و به اين انتظار پايان ببخشي
کاش بيايي و بهار رو با وجود نازنينت بياري
بگو اين روز ها به پايان ميرسه که من يکي باورم نميشه
بگو اين تنهايي و اين شب تاريک پاياني داره که من يکي باورم نميشه...بيا ناجي قلبم بيا آرزوي قشنگم...
بيا پاد شاه قصه هاي من
بي تو تنها و شکسته ام به گوشه اي نشسته ام
تمام اين سالها فقط به تو انديشيدم
اي بهار زندگاني ام
اي آرزوي هميشگي ام
تو که نيستي دل من داد مي زنه
لحظه لحظه تو رو فرياد ميزنه
دنيا غريبه به چشم من بي تو
تحمل درد ها ناممکنه عشق من
اي همه وجود من
هر چه کلام عاشقونه ست ارزوني اون چشم هاي قشنگت
منو با يک نگاه به رويا ببر
تو در خواب هايم در قصه هايم، در روياهايم، در همه وقت نوشته هاي مني
تو که بهترين دليل واسه زنده بودني
بيا روياي مهربونم
بيا عزيز هميشه ماندگارم که جز ديدار تو آرزويي ديگر ندارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

                  **دوستت دارم يارب**      

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

                                                                 

       دل هميشه در انتظاره

                مشتاق ديدار ياره

                       بهار باشه يا پاييز واسه من فرقي نداره

                            زندگي با اميد و رويا گفتم جالبه نه?

                 گفت: زيباست....آره زيباست ولي گاهي خيلي دردناک است.

                 وقتي به پارک تنها تنها قدم ميزني, وقتي به صندلي هاي

                خالي در کنار هم نگاه مي کني, وقتي گل زيبايي رو 

   چيني و نيست او که بهش بدي و مجبور  پر پرش کني...آره زيباست

جز غروب ها که دلت خيلي ميگيره واسش و کارش نميشه کرد...

     باشه عزيزم اين زيبايي رو بخاطر تو هم که شده زيبا خواهم ديد

 عشق من         

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

اي تو تمام شعر هاي

 من چه کرده اي تو با دلم که اين چنين شکسته ام

                               شکسته ام چو تار غم چه کرده اي تو با دلم  

صداي خسته مرا نمي دهي ديگر جواب

                                       دو چشم من نمي رود بدون تو ديگر به خواب

به هر دري که ميروم تو را نظاره ميکنم

                                 بجاي بوسه بر لبت به گل اشاره ميکنم

                                                                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

وقتي به تو فکر کنم وقتي به تو فکر کنم دنيا خوب و قشنگه به هر طرف نگاه کنم روي ماهتو مي بينم واسه تو من حاضرم سبد سبد ستاره بچينم ز هرچه سخن گويم نام تو پر ميزند به روي لب هايم تو هميشه خواستني هميشه دوست داشتني دلم براي چشمهاي نازت خيلي تنگ شده ياد آن روز ها بخير ساعت ها نگات ميکردم اما باز سير نشدم از ديدنت اي تو که تعبير خواب هاي قشنگمي حالا تصور کن چقدر دلم تنگ شده واسه تماشاي چشات اين همه سال که نديدمت...عزيزم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

 entezar  در حسرت آغوش گرمت سالهاست بوده ام من
                                    entezar

در انتظار دستهاي خورشيدي ات سالهاست نشسته ام من    

      بسه ديگه انتظار

                         حسرت ديدار يار                            

                           بسه ديگه دلواپسي                            

                             بي تو بودن در هر کجا

          مثل گلها که آبياري ميخواد              entezar

                                      دلم نوازش هاي عاشقت رو ميخواد

        تو نمي داني اي عزيز جان                       

              بي تو چه ها کشيده است اين دل ويران

                                                         entezar

  

  

 

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  | 

عشق من دوستت دارم چون اقيانوسها   

                                     براي ديدنت بي قرارم مثل امواج هاي دريا

عشق من دوستت دارم بيش از خواب رويا

                                     برايت عاشق ترين عاشق دنيام

عشق من شوق ديدن تو زندگي مي بخشه    

                       عشق من دوستت دارم بيشتر از ديروز، کمتر از فردا

با تو و وفادار عشق تو خواهم ماند تا دنيا دنياست

                       عشق من تو مرحمي تو تنها حرف قلب مهربون مني

ميخواهم حساب خود را از همه عاشق هاي دنيا جدا کنم 

                   با مهر و محبت خويش تو را خوشبخترين مرد روي دنيا کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط Mastooreh×  |